تقدیم به دوست نادیده ام آقای گیو؛
بالاخره یکی از بچه های دانشگاه کاری کرد، کتابی منتشر کرد. فعالیتش را به قضاوت عمومی گذاشت و خودی نشان داد. و چه خوب، او کسی بود که ارزشش را داشت. شعورش را داشت و قلبی فراخ و دستانی گشاده داشت. هنوز کتاب را نخواندم. شاید از خوشم آمد، شاید هم نه. ولی این مهم نیست. مهم نیست و واقعا هم مهم نیست. برای من مهم خالق اثر است. مهم فردی است که انقدر شخصیت و وجود و شعورش را داردکه معنای واژه و ارزش های آن را بفهمد، که درک زیبایی از جهان پیرامونش دارد و چه زیباست که آدمی این چنین واژه ها را شعر کند و داستان کند و زیبایی بیافریند. آدمی که رنج را می فهمد. رنج بازی با کلمات و رنج شاعرانگی را. این که چطور این رنج را با بیان واژه ها پیوند بزند و از دل آن ها زیبایی را بیرون کشد. زیبایی هایی که با وقار و آرامش و متانت خودش پیوند خورده و حاصلش کتابی شده، که چه ضعیف و چه قوی، حاصلش ارزش دیدن و خواندن دارد. چرا که خالقش آدم محترمی است که فراتر از اثرش پیش می رود. فراتر از چیزی که نوشته یا سروده. پس هزاران درود و شادباش خود را یک بار دیگر نثار آقای گیو می کنم به خاطر ماحصل و ثمره تلاشش. به خاطر انتشار اولین جلد کتابش. به خاطر خودش و اخلاق و مرام و زیبایی ذاتی اش. این کتاب هر چه که باشد، کار دست آدمی است که رنج می بردو می تواند و می داند که چطور این رنج شیرین را کتاب کند و چطور آن را جاودانه کند. ممنونم آقای گیو به خاطر انتشار کتابی که هر چه باشد از آن لذت خواهیم برد.

