تبليغاتX
نوستالژی

یک روز معمولی
شنبه دوم آذر 1387 ساعت 2:43

امروز چند تا اتفاق جالب برایم افتاد که به اختصار برایتان شرح میدهم:

1_با نوید و میلاد پیغامی رفتیم نمایشگاه مطبوعات روز جمعه ارام وخلوت و خوبی بود با مترو تا مصلی رفتیم ومقداری هم پیاده روی داشتیم بعد از دود کردن مقداری سیگار به نمایشگاه رسیدیم از در که داخل رفتیم مجسمه های باحالی با روکش روزنامه درست کرده بودند و من هم یک عکس گرفتم از این مجسمه ها که اصلن کار خوبی نشد ولی خب ارزشش را داشت غرفه مجلات همشهری نزدیک بود و ما یکراست رفتیم سراغ غرفه مجله بچه های همشهری جوان جای کوچکی بود ولی پر طرفدار ترین و شلوغترین جای نمایشگاه همین یک گله جا بود ضیافتی برپا بود محمد جباری، مهدی شادمانی، سعید بی نیاز،موسی حسینی راوندی ان جا بودند احسان رضایی هم کمی بعد امد مثل موسی. گپ زدیم تعریف کردیم انتقاد کردیم سه شماره از مجلات را گرفتیم و دادیم بچه های همشهری جوان امضا کردند چیزکی در دفترشان نوشتیم و لذت بردیم البته خیلی راحت وخودمانی بودند جای کوچکشان زیاد مجالی برای زرق و برق باقی نمی گذاشت ساده بودند و مهربان بساط چیپس و ماستشان هم به راه بود کلی گپ زدیم و عضو یک جایی هم شدیم به هر حال بچه های خوبی هستند مجله خوبی هم دارند اگر نمی خوانید بخوانید و اگر هم میخواندید همینطور ادامه دهید چون واقعن نویسندگانش ادم های خوبی هستند و دغدغه های خوبی هم دارند مجله شان هم شکل جالبی دارد مطالبش هم عالی است این جا رفتم و فهمیدم کار خوب فقط از ادم های خوب بر می اید مثل همین بچه ها

2_استقلال 1-0 باخت به راحتی در بازی که حقش بود مساوی کند یک احساس درونی به عنوان یک استقلالی دارد به من می گوید رفتن قطبی روی تمام لیگ تاثیر گذاشته امیر خان هم امروز سر حال نبود تیمش خوب بازی میکرد ولی جذاب نبود توپ به تیر خورد ولی با حال نبود افشین قطبی این جوری روی لیگ ما تا ثیر گذاشت به عنوان یک ادم مرتب اطو کشیده با ادبیاتی تازه ما را کمی تکان داد با این که هیچ وقت نه خودش نه سبکش را دوست نداشتم ولی در کل بودنش بهتر از نبودنش بود بحث عقیده های شخصی را که کنار بگاذریم بحث شور و حس و حال می اید وسط انگار با رفتن قطبی تمام این شور حالی که با وجود می بردیم را از ما گرفته باشند به نظر من بردن پرسپولیس دیگر کیف نمی دهد پیروانی هم مربی موقت شده افشینش همان افشین است ولی.....

3_دو تا اس.ام. اس تهدید امیز داشتم به خدا می دانم این بحث لادن دارد زیادی کش می اید ولی خوب خالی از لطف نیست اگر بشنوید اول متن اس. ام. اس اولی را برایتان می نویسم بعد یک جورهایی سعی می کنم تحلیلش کنم:

(دست از سر لادن برداراگه دست از سرش بر نداری یه کاری میکنم از زندگی کردنت پشیمون بشی)

دومی را به علت استفاده فرستنده از کلمات رکیک معذورم که بنویسم ولی به هر حال حکایت جالبی است بعد از یک سال یک بابایی پیدا شد که ما را تهدید کند ان هم درست در زمانی که من تمام قصه را فراموش کرده بودم یکی نیست از این اقا بپرسد پدر بیامرز در این یک سال کجا بودی

4_احساس می کنم کمی درون گرا تر شده ام و از عصبانیتم خوابیده امیر هم که برای ما اه کشید اصل ما جرا اما این جاست که کاملن احساس می کنم نا امید شده ام و کسی حوصله ام را ندارد خطرناک است ولی چاره ایی نیست احساس می کنم بای د کمی شار شوم

نوشته شده توسط مازیار وکیلی | موضوع: | لینک ثابت |