)
چگونه توضیح بدهم به ان حاجی دلسوز به ان دانشجوی درس خوان دانشگاه ازاد چگونه برای انها خودم،نسلم روایتم را جا بیندازم ان هم با این همه فاصله با این همه تفاوت در تعریف تفاوت در برداشت در نگاه انها از رابطه ان هم هر مدلی اش میترسند ان حاجی دلسوز که از سر مهربانی و صدق میخواهد درسمان را بخوانیم لیسانسمان را بگیریم و یک کار نان اب دار پیدا کنیم زندگی را همین جوری می بیند کوچک وساده سر راست بدون هیچ تناقض وپیچیدگی خوشبختی را هم لابد این طوری برای خودش تعریف کرده یعنی زندگی کن نگذار هیچ چیز تو را از مسیر خطی ومستقیم دور کند حالا من انجا وسط اتوبوس شلوغ بی ار تی دارم بحث میکنم ومیروم جلو تا توجیهش کنم وبگذارم خودش حکمت نسل نرا بفهمد ولی فقط دلسوزی می کرد حق هم داشت او خوشبختی را این مدلی می دید ساده و با یک فرمول مشخص وخطی تازه یک جوان هم بود از جوان های ساده موفق ومعمولی که در اینده سر کار میرود وزن و بچه دار میشود ومیشود یک مدل موفق از جوانی که ان حاجی دلسوز مد نظر داشت خدا شاهد است هیچ کدام از این صفات را از باب تحقیر به کار نبردم فقط خواستم یک مدل اینطوری توی ذهنتان بیاید حالا ان وسط من باید تعریف وحکمت خودم را از نسل امروز خودم به انها بدم طوری که نه به انها بر بخورد و هم بفهمند منظور ما از اینده و رابطه واین جور چیزها چیست2)
من چرا دانشگاه میروم؟ اگر بخواهم باب طبع ان حاجی دلسوز جواب بدهم باید بگویم برای درس خواندن ولی نه واقعن تمامش به خاطر این نیست وشاید اصلن درس درصد خیلی کمی از علت های من برای دانشگاه رفتن باشد من دانشگاه میروم تا سید احمد چند بیت شعر مهمانم کند با نوید و میلاد پیغامی و مهران گپ بزنم با محمد اخوان شوخی کنم کمی از چشمه معرفت میلاد نوریان را بچشم علی عسگریان را داداش خطاب کنم خاله شادی را ببینم برای سهیل مرام خرج کنم شهرزاد از اخرین کارهای عکاس اش برایم بگوید وکلن یک صبح تا بعد از ظهر بی نظیر را تجربه کنم طوری که انگار وسط ان همه هیاهو دور هم جمع شدیم تا هویتمان را از این کل منسجم بگیریم و حال این ترم داریم نتایجش را می بینیم خورده اکیپ ها کنار هم جمع شدند زیر بیدی ها با دور حوضی ها رفیق شدند دل ها به هم نزدیک تر شده این یعنی این که کم کم از تجربه ای کوچک محفلی داریم به یک کل واحد یک تعریف پست مدرنیتی از رفاقت میریسیم که انگار برای همه جنس نایابی شده وهمه دارند تویش غوطه می خورند وحال می کنند اشتها ها برای محبت بیشتر شده جنسیت وسن ومرام عقیده کنار رفته وتنها چیزی که از ان همه باقی مانده یک تعرف لخم و پوست کنده از رفاقت است رفاقتی که با حکمتی جدید امیخته شده توانایی جذب عضو جدید را دارد وحتی ادم های خنثی و بی جهت را هم درون خودش حل می کند3)
حالا من داخل اتوبوس بی ار تی شلوغ تمام این ها را به ان حاجی دلسوز و جوان موفق ومرتب توضیح میدادم کاری که خیلی سخت است چون روابط انقدر پیچیده شده وتبدیل به خورده روایات های هدفمند ولی غامض شده که ذهن تک بعدی حاجی دلسوز توانایی پردازش ان را ندارد و او هم چون تعریف درست ودرمانی از این نوع روایت ندارد به راحتی ان را نفی میکند یعنی چون جوابی برای سوالش پیدا نکرده اصلن ماهیت سوال را زیر سوال می برد(چه نوشتم) ان را غلط والکی می خواند تا وجدانش اسوده باشد که راه حلی برای سوال بی جوابش پیدا کرده اما نقش ان جوان مرتب ان وسط چیست هیچی او خنثی عمل میکند چون خرده روایده را دیده(هر چند ظاهری ونه عمیق) و هم این که ذهنش با همان مدل روایت خطی از زندگی پالایش شده پس وسط ماجرا را میگیرد تا نه چیزی از دست برود نه وجدانش ناراحت شود4)
حال بیاییم یک دختر سیگاری را در نظر بگیریم که راحت با پسره ارتباط سالم برقرار میکند این دختر چه جایگاهی در ذهن ان حاجی دلسوز وان جوان مرتب دارد اصلن تعریف شده هستند معلوم است که اولین موضوع در ذهن حاجی (به عنوان نماینده یک نسل نه یک شخص مشخص) تنبیه ومجازات است اما همه میدانیم تعاریف چقدر عوض شده الفاظ فرق کرده سبک زندگی ها تغییر کرده وحق ها هم بیشتر شده حالا اگر حاجی با همان لحن پند گونه ان دختر نصیحت کند یا جوان مرتب دلیل عقلی بیاورد دختر متنبه میشود صد در صد نه پس این راه حلهای کهنه ودمده نه میتواند موجب حل شدن سیگار کشیدن ان دختر ها شود نه میتواند جلوی روابط درون دانشگاهی را بگیرد چون حاجی دارد از زندگی اینده صحبت میکند وما هم ان وسط به کل منسجم خودمان که باهاش حال میکنیم فکر میکنیم چرا؟ چرا ندارد زندگی پیشرفت کرده وحاجی دلسوز ساده مانده5)
حال می ارزد طبق تعریف حاجی اسه برویم ویبیاییم که گربه شاخمان نزد نمرهایمان بالا یاشد ولی از حکمت این اکیپ جمعی بی بهره بمانیم واقعن حیف است سید را نفهمی نوید ومهران وعلی عسگریان و میلاد نوریان وخاله شادی وشهرزاد را نفهمی ولی درس را بفهمی این وسط همه چیز وسط حیاط دانشگاه ریخته نه داخل کلاس ها کنار اکیپ باحالی که خواهرانه وبرادرانه کنار هم هستند ودارند از راه درستش روح خودشان وبقیه را جلا میدهند حال من باید تمام این ها را به ان حاجی بگویم ولی نمیشود میدانم نمیشود6)
من دوستنام زیر شر شر باران پیاده راه افتادیم و قدم زدیم حرف زدیم حال کردیم ومعجون خوردیم ولی اگر حاجی بود قطعن اتوبوس سوار میشد تا خیس نشود ولی ما خیس شدیم و حال کردیم حالا من چطور این لحظات ناب را برای حاجی توضیح بدهمهمین الان دارم کتاب قصه های تازه از کتاب های کهن را می خوانم کتاب بی نظیری است شامل چند دفتر می شود که در هر کدام یک یا چند داستان را از متون کهن فارسی گرفته و انها را به زبان فارسی ساده برای بچه ها باز نویسی کرده وهر جا هم لازم بوده تغییراتی در اصل قصه داده تغییراتی که بلا استثنا تمامش به نفع قصه ها تمام شده وانها را جذاب ترو شیرین تر کرده جالب تر از همه این که نویسنده تمام این تغییرات را در پاین هر قصه ذکر کرده واصل ماجرا را هم گفته که در کمال شگفتی میبینیم قصه های باز نویسی شده به زبان ساده چقدر بهتر از قصه های اصلی است حالا اگر بهتر نگوییم لا اقل باور پذیر تر شده از همین جا توصیه میکنم تمام خوانندگان این مطلب به جای تفنگ و عروسک برای پسر ها ودخترها این کتاب را تهیه کنند کلن چیز به درد بخوریست نه مبتذل نه سهل الوصول تازه ظرفیت های با لقوه ادب فارسی را هم نشانمان میدهد که چه ذخایر ارزشمند و گران بهایی داریم واز ان بی خبریم در ضمن این کتاب یک اموزش قصه نویسی هم هست این که چطور یک نویسنده میتواند با حوصله و هوش سرشارخود میتواند اثرات این چنین پیچیده را انقدر ساده وراحت برای تمام کوکان ایران وجهان تعریف کرد حالا بعد از تمام این حر ف ها میخواهم یک اشنا یی مختصری راجع به نویسنده این اثر به شما دوستان همراه بدهم:
مهدی اذر یزدی متولد به سال 1301 در ((خرمشاه)) حومه ی سزد متولد شده و نام فامیلش اذر خرمشاهی است روی اثارش اذر یزدی نوشته تا پیدا با شد که کجایی است. مادرش قران و دعامی خواند و نوشتن نمیدانست ، پدرش حاج علی اکبر رشید مردی بود مذهبی و بی استطاعت به همراه عیال به حج رفته ، از طا یه فه هایی که به انها در خرمشاه ((جدیدی ها)) می گویند یعنی اجدادشان ات دو سه نسل پیش زرتشتی بودند وتازه مسلمان شدند اذر یزدی خواندن قران، دعا و کتاب حافظ را ازبی بی ، مادر بزرگ خود یاد گرفت و نوشتن را در خانه از پدر، بعد از 12 سالگی تا دو سال روزی یک ساعت صبح به صبح در مدرسه ی خان یزد مقدمات صرف و نحو را خواند، از کودکی همراه با هر نوع یاد گیری تمام روز را همراه پدرش در کارهای در رعیتی باغ و صحرا همراهی می کرد وبعد شاگرد بنایی و جوراب بافی و از این قبیل تا 18 سالگی بیش از دهبیست کتاب ندیده بود: قران، مفتاح، حلیه المتقین، معراج السعاده، حافظ، گلستان، و چند کتاب درسی مانند نصاب، جامع المقدمات و سیوطی، هرگز در کوچه بازی نکرده بود، هرگز ماشین سوار نشده بود، با صفحه وفیلم وسینما اشنا نبود، بیشتر مسجد ومنبر را دیده بود و جز راه پیاده از خرمشاه تا بازار یزد را بیشتر سفر نکرده بود. بعد در یک کتاب فروشی شاگرد شد و فهمید در دنیا جز ان کتاب ها کتاب های دیگری هم هست ودنیا چقدر بزرگ است و خود را مغبون یافت، از پس تا می توانست کتاب خواند و تازه فهمید چرا سالهای سال بچه های خرمشاه به او ((ا شیخ)) می گفتند: زیرا او خیلی شیخ تر از بچه های دیگر بود که در همان محله در مدارس جدید درس می خواندند، به این ترتیب اذر یزدی تحصیلات رسمی ندارد وبه صورت خودرو پرورش یافته، چیز های اندکی که میداند از کتاب ها یاد گرفته دو سال در یزد ساگرد کتاب فروش بود و از سال 1321 امد تهران و مطبعی کتاب بود، از روی کتاب عکاسی را هم یاد گرفت و یک بار حرفه عکاسی را پیشه کرد ولی دوباره به دنیای کتابش باز گشت. اولین کارش برای بچه هاجلد اول ((قصه های خوب برای بچه های خوب)) بود که در سال1336 چاپ شد، چون خودش در بچگی کتاب بچگانه نداشت میخواست برای بچه ها کتاب بچه گانه بنویسد و بعد در این زمینه چند کتاب نوشت، البته کارهایش خوب بود و مطلوب واقع شد واین درس نخوانده کتاب خوان در1345 برای همین اثار جایزه ی یونسکو، و در سال 1347 در زمینه ی ادبیات کودکان ونوجوانان جایزه بهترین کتاب سال را گرفت و سه تا از کتاب هایش ر ((شورای کتاب کودک)) جزو کتاب های برگزیده سال شناخت دیگر چیز قابل ذکر این که استاد تا همین لحظه مجرد هستند
این متن با اندکی تصرف وتلخیص از کتاب ((قصه های تازه از کتاب های کهن)) اورده شده و حدس می زنم با توجه به نوع نثر ونگارش متعلق به خود استاد باشد حالا در زیر اثار استاد را معرفی میکنیم تا منوی جالبی باشد برای شما علاقه مندان تا برای تهیه کتاب های استاد مشکلی نداشته باشید:
1)
1336_ قصه های خوب برای بچه های خوب (چاپ امیر کبیر) جلد اول: قصه های کلیله ودمنه2)
1338_ قصه های خوب، جلد دوم: قصه های مرزبان نامه3)
1341_قصه های خوب، جلد سوم:قصه های سند باد نامه و قابوس نامه4)
1343_قصه های خوب، جلد چهارم:قصه های مثنوی مولوی5)
1345_قصه های خوب، جلد پنجم:قصه های قران_قصه های تازه از کتاب های کهن(چاپ اشرفی) دفتر اول:خیرو شر)، دفتر دوم:حق و ناحق)، دفتر سوم:ده حکایت)، دفتر چهارم:بچه ادم)،دفتر پنجم:پنج افسانه
_شعر قند وعسل یا حکایت منظوم پشه و زنبور عسل(چاپ اشرفی)
1346_قصه های تازه،دفتر ششم:مرد و نامرد)،دفتر هفتم:قصه ها و مثل ها
1347_قصه های خوب،جلدششم:قصه های شیخ عطار
1350_قصه های تازه،دفتر هشتم:هشت بهشت)،دفتر نهم:بافنده داننده
_مثنوی بچه خوب،منظوم(چاپ اشرفی)
1351_قصه های خوب،جلد هفتم:قصه های گلستان وملستان
_قصه های تازه،دفتر دهم:اصل موضوع
_گربه ناقلا(چاپ دوم،اشرفی)
1363قصه های ساده (جاپ دادجو)
قصه های خوب، جلد هشتم، قصه های چهارده معصوم(چاپ امیر کبیر)
این هم لیست کتاب های استاد که تا سال1363 منتشر شده وهنوز هم میشود بروید برای خودتان یا فرزندانتان بخرید واز خواندن سطر سطرش لذت ببرید

