در جست وجوی ناکجا اباد
چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 16:14
بچه بودبم نمیفهمیدم ساده وراحت برگزارش میکردیم برایمان فرقی نمیکرد چی بود همه چیز ساده بود غصه نداشتیم میخندیدیم گریه هم اگر بود زود فراموش میشد قهر ها زود اشتی میشد قصه ها از همه چیز زیبا تر بود دنیا برایمان به کوچکی توپ بازی بود اما بزرگ شدیم مثل الان دیگر خیلی چیزها را میفهمیم دیگر خیلی کم میخندیم باهمه قهریم و قهرها دیگر جای اشتی ندارد دنیا زیادی برایمان گنده شده سرراست نیستیم دلم برای کودکی ام تنگ شده برای ان سگای قراضه برای کرمانشاه رفتن وسه ماه ماندن برای همه چیز برای دعواها برای برنامه های تلویزیون برای فوتبالیستها برای دوقلو های افسانه ایی برای گرمای ناب ان دوران الان که بزرگ شدم اصلن راضی نیستم در جست وجوی نورلندم در جست وجوی ناکجا ابادی که هیچ وقت بزرگ نشوم
رویای بام تهران
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 17:54
کجایید بچه ها دلم میخواست همه تان را میبردم بام تهران انجا اتشی روشن میکردیم نفسی میکشیدیم دادی میزدیم با هم گپ میزدیم شلوغ میکردیم غلط اضافی میکردیم میخندیدیم گریه میکردیم همان جا کنار همان اتش عاشق میشدیم ومیمردیم شاید هم میخوابیدیم صبحش که بیدار میشدیم اگر زنده بودیم میدیدیم که اتش خاموش شده پراکنده شده ایم نفسمان حبس شده دلمان گرفته غصه داریم راستی صبح چند نفرمان یادمان بود که چرا انجاییم چرا زنده ایم چرا غصه داریم بعدش چه کار میکردیم یک نفرمان همت میکرد دوباره اتش را برپاکند باز هم بقیه را خبر کند تا دوباره شب شود و با هم خوش بگذرانیم یا نه میرفتیم از هم دور میشدیم سرمان را به خودمان گرم میکردیم واصلن یادمان میرفت روزی در بام تهران اتش روشن کردیم..... بچه ها کجایید تا برویم در جنگل برویم پای کوه همان جا چادر بزنیم انجا داد بزنیم کی یادشه ولی من یادمه چون یادمه بغض دارم ولی اگر یادم نمیماند حالا راحت بودم ولی ان وقت ادم نبودم باز هم سرم به لادنم(مسخره اس یا راستکی) گرم میکردم الان دارم میترکم هم خودم هم بغضم این دیگر مال خاطره ها نیست مال رویاهایم است مال همین رویا بام تهران
یورو2008 یا از فرانسه با عشق
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 18:6
دوباره شروع شد یک جام دیگر یک شور دیگر فوتبال ناب تکنیک اصالت و خود زندگی یورو۲۰۰۸ شروع شد کلی ایده و فکر ونظر ان وسط ریخته کلی سبک مبارزه از سبک گلادیاتوری اسکولاری تا روش منطقی دومنک این جام مثل جام های دیگر طرفدار فرانسه هستم نمیدانم چرا ولی پاریس همیشه برایم رویا بوده احساس میکنم فرانسه غرورو اصالت را یک جا دارد یک چیز با شکوه در ساق های بازیکنانش هست یک جور شورو طراوت وقدرت توامان اصلن همینجوری از کافه ها و رویاهای پاریسی خوشم میاید اصلن مگر میشود از هانری گالاس ویرا و ریبری خوشمان نیاید فرانسوی ها درتاریخ خودشان همیشه ازاد بودند وان وسط مسط ها برای همه جاداشتند انها نه فاشیست بودند (مثل ایتالیا والمان) نه فالانژ(مثل اسپانیا) نه کمونیست (مثل روسیه وکرواسی) نه خنثی مثل خیلی ها دراین جام انها فرانسه هستند متفاوت والبته بهترین تیم جام اما این وسط جز فرانسه چند تا چیز دیگر هم برایم جالب است اولین انها اسکولاری مربی پرتغال از ان ادم بدهای دوست داشتنی یک ضدقهرمان یک ماکیاول امروزی که فقط یک چیز را می شناسد برد ودیگر هیچ چیز برابش مهم نیست ادم بعضی وقت ها لازم است یک شخصیت این جوری را هم دوست داشته باشد ونکته دیگر حضور فوق ستاره های نسل ماست کسانی که باید نسل ما را سربلند کنند وثابت کنند چیزی از گذشتگان کم ندارند کسان مثل کریس رونالدو بن زما پودولسکی نصری و هانتلار تمام امید ما به همین هاست کلن جام باحالی باید باشد چون باید باشد وگر نه در این جهان پر رخوت دیگر چیزی جز همین چیز ها برای دل سپردن نداریم
مرگ من یادمن
شنبه هجدهم خرداد 1387 ساعت 3:36
امروز داشتم فکر میکردم به مردنم و به دوستانم که اگر روزی بمیرم هر کدام در مورد من چه میگویند اصلن کسی انقدر مرا دوست دارد که به خاطرم چند قطره اشک بریزد مادرم که گریه میکند پدر و برادرم هم این عادیست اما بحث اصلی من بچه های دانشگاه وبیرون هستند از مهراد و طه وروزبه حمید راهبرونظر بگیر تا نوید ومهران ومیلاد نوریان وخیلیهای دیگر من چقدر ماندگارم؟ اصلن به درد دورو ورم خوردم چیزی یاد کسی دادم اصلن کسی مرا دوست دارد نمیدانم نمیدانم......
شهرت
جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 2:10
(همه چیز شهرت همان لحظه امضا دادن است) تیتر بالا برای من همه چیز است روی من به تمام بچه معروف هاست از انها یک سوال دارم دلم میخواهد یک لحظه توی اینه نگاه کنند وببینند لیاقت الگو شدن را دارند؟ ادم دلش میگیرد گاهی دلم میخواهد فریاد بزنم تا همه بشنوند همه که انگار کر شده اند بشنوند برای تمام ستاره هاجوان سینمای ما بهترین لحظه همان لحظه امضا دادن است بقیه لحظاتشان یا به ویراژ دادن در جردن میگذرد یا به اسکی یا به سفرهای میلیونی خارج از کشور انهایی هم که میخواهند متفاوت باشند وبلاگ میزنند تا توی ان قصه بنویسندو پز بدهند انها کلی پول میگیرند تا جلوی دوربین بازی کنند بی هیچ رنجی صحبت از هفتاد ملیون میکنند پیش خودشان هم نمیگویند چند می ارزند پیش خودشان سراغی از کشاورزها ودادیان ها سلیمانی ها و فروهرها(که چه غریبانه مرد) نمیگیرند اخر یاباید پز روشنفکری بگیرند یا فخر بفروشند ویا با عینکهاو لباسهای چند صد ملیونی ژست بگیرند میترسم برای جوانی مثل خودم برای دخترها برای پسرها که نمیدانند ونمیخواهند بدانند زیر پوست ستاره چه خبر است انها فقط همان چشم ها وهیکل رامیبینند نه هنر نه زندگی نه خیلی چیزهای دیگر رویاهای کاذب میسازند و نمیفهمند برای ستاره ان بی خاصیت همه چیز همان لحظه امضا دادن است همه چیز شهرت همه غرورشان شهرتشان است انها الگو میشوند الگوهایی ویرانگر و مخرب که نه میدانند نه میفهمند که چه بر سر یک ملت می اورند انها الگوهای خوبی نیستند چون همه چیز شهرت برایشان همان لحظه امضا دادن است
ان سفر کرده
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 0:26
خیره نگاهش میکنم ان همه عظمت وارامش درپس ان چشم های مهربان همیشه قبل از هر چیز امام برایم مثل یک بابابزرگ مهربان بوده یک بابابزرگ کامل امام را خیلی دوست دارم احساس میکنم همیشه کنارم است احساس میکنم هر اگر هنوز بودند میتوانستم خیلی راحت ببینمشان دست هاشان را ببوسم وساعتی را با خیال راحت درچشم هایشان نگاه کنم ان وقت شاید راحت تر میتوانستم بفهمم ان همه عظمت درپس ان چشم ها از کجا می اید گر چه الان هم میدانم این همه عظمت از جسارت ور روح بزرگ امام می اید و ان همه مهربانی از صداقت وایمان امام میاید هرچه هست حسرت کسانی را میخورم که امام را دیده اند حسرت کسانی که جماران رفته اند حسرت کسانی که به خاطر پیرشان جان داده اند اما خوشحالم که اگر امام رفت اقا هست تا با خیال راحت به او تکیه کنیم دلم میگیرد همیشه یادم هست که رهبر من مردی بود که شاید قرن ها چون او نیاید
مرد تنهای خدا
جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 13:3
در داش کل یک دیالوگ هست که بدجور درمورد من صدق میکند این دیالوگ مازیار وکیلی را خیلی خوب توصیف میکند جایی در فیلم داش اکل به کاکارستم میگوید:(اصلن تو میوه تلخی کاکا) من هم میوه تلخم مثل یک تکه سیب گندیده من با چهره ایی نه چندان جذاب زبانی تلخ من فراری ام من منزوی ام من جمع گریز همیشه شورشی من اصلاح نشدنی ام دوست داشتنی نیستم ولگردم لاتم لمپنم وبه تمامشان افتخار میکنم من تفکری موهو موترسناکم مثل خاموشی من همانم که هر کس گازم بزند سریع تفم میکند من همینم ترسناک وتلخ وخسته و مردنی هرکس سمت من می اید زود تمام میشود من مرد تنهای خدا هستم
درباره لادن
پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 4:3
وقتشه الان وقتشه این که کسی نمیفهمه لادن چقدر برام مهمه اصلن مهم نیست اما از الان واسه خود من خیلی مهمه چرا؟ چون من به خاطرش بزرگترین تصمیم زندگیم رو گرفتم سیگار رو گذاشتم کنار این به عاشق شدن به من تشخص میده حالا بقیه نمیفهمن به درک اصلن مگه لازمه به همه توضیح بدم که بفهمن که اون وجود هرچی که هست واسه من عزیزه ولی میگم تا حرفم همین جا سند بشه این یکی الکی نیست که اگر بود این همه تصمیم مهم پشتش نبود این یکی اصلن یه جور جداله که اگر به دستش بیارم حکم یه جور کلیده واسه باز کردن اون بخش از وجود ادم که تا حالا گم بوده من اینجام زنده وسرحال بایه عشق که یادگاریه حالام حالم خوبه چون فردا دو تا کلاس با لادن دارم میتونم ببینمش این پیشرفت واصالت تو دوامه این بازی رو بلدم واردین که عشق تعریفه خودشو داره من امروز لادن رو عاشقم همین بسه فقط .... ای کاش خودشم اینارو میخوند
ترک عادت
پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 1:3
سیگار را ترک کردم طی یک تصمیم انتحاری حالا فکر فردا هستم که دیگر باید بدون ان یار سفید پوش پر دود زندگی کنم کار من سخت است اما قول دادم واینجاست که عیار اراده ادم ها سنجیده میشود از فردا میخواهم یک تکان اساسی به زندگی ام بدهم با بی سیگاری بسازم دارم فکر میکنم و کم کم به این نتیجه میرسم ترک عادت همیشه هم موجب مرض نیست
سیگار
سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 11:1
من دوستان خوب زیاد دارم که عاشقانه دوستشان دارم اما تنها چیزی که چون معشوق ستایشش میکنم سیگار است میدانم با هرپک هر نخ یک قدم به مردن نزدیک میشوم میدانم روزی یک پاکت سیگار زیاد است میدانم ریه هایم اب می اورد اما نمیتوانم دل بکنم انگار نطفه من را با دود وسیگار بستند عاشقش هستم او هم بی هیچ خواسته ایی اجابتم میکند میکشم ومیکشم و میمیرم میدانم اما رد من روی رد دود سیگار رسم شده من نمیتوانم عشق خودجوشم را به کسی اثبات کنم پس سیگار تنها مامن بی پناهی من است سیگار قلب سوخته را تسکین نمیدهد ولی ارامم میکند تا در زندگی فرایند خوب مردن وبرای عشق مردن را هم تمرین کنم سیگار برای من حکم نوشدارو وشوکران را با هم دارد
روایت وجد وملال
یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 22:30
این به وجد اومدن هم چیز عجیب وغریبیه من خیلی وقت به وجد نمیام در هیچ موردی از هیچ چیزی یاکسی یا اتفاقیی یا نکته ایی جمله ایی چیزی کلامی خیلی دوست دارم کپ کنم ولی حتی این اتفاق هم نمی افتد اصلن چند وقتی است که یک جور کسالت وکرختی بدی همه جانم را در بر گرفته بریدم ملال و ملال و ملال این دیگر چه کوفتی است هر چه هست خفتم را چسبیده و رهایم نمیکند تا بعد
افشین,قلب شیر وچند داستان دیگر
یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 3:58
الان که چند روز از اتمام لیگ گذشته پرسپولیس قهرمان شده (اونم به دراماتیک ترین شکل ممکن) شور و هیجان ها خوابیده خلاصه همه چیز تموم شده واسه همینم این مطلب رو گذاشتم الان بنویسم تا خدایی نکرده حمل بر جو زدگی واستقلالی بودن نشه اما یه نکته جالبی که این وسط مشخصه قدیس ساختن از افشین قطبیه ما ایرانی ها همیشه عادت داشتیم از یه نفر شمایل درست کنیم وستایشش کنیم و بعد از یه مدت هم اگر اون شمایل به خواسته ما کار نکرد با بیر حمی تمام نابودش میکنیم حالا اینها یه طرف این که افشین قطبی به هیچ کدوم از حرف هاشم عمل نکرد یه طرف اون قول قهرمانی با ۷۵امتیاز رو داده بود که با توجه به شیش امتیاز کسر شده الان امتیاز پرسپولیس باید۶۹میبود نه ۵۹ تازه افشین قطبی از یه تیم بین المللی حرف میزد کاری که پرسپولیس هیچ وقت نکرد وبازی هایش تمام سطح متوسطی داشتند که تنها راه برون رفت برای شکست را همان جمله تاریخی میدانست (بزن زیرش) وباز هم این همه چهره شدن قطبی به خاطر اندکی(توجه کنید اندکی) تفاوت شمایل میشود این به به جامعه بی رکود وبی حادثه ما بر میگردد که خودش برای خودش چهره میسازد پرسپولیس قهرمان شد اما این به خاطر دل شیر قطبی نبود بلکه شاید سهم قطبی از این قرمانی ده بیست درصد باشد اصلن همین اقای قطبی اگر مزبی برق وذوب اهن هم بود مبتوانست مثل یاوری وذولفقار نسب موفق باشد من که شک دارم؟ ان وقت اسم قلب شیر به گوش میرسید با قاطعیت بگویم نه!
سلامتی سه تن رفیق و ناموس و وطن
پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 2:25
به همین تیتر اگر دقیق شویم کلی نکته گیرمان می اید تا به حال چه کار مهمی برای سه واژه زیر انجام دادیم اما کسانی بودند که برای حفظ این عناصر عاشقانه و مخلصانه جنگیدند و هر سه تا را حفظ کردند انها خیلی از ما دور نیستند خیلی از انها برا بچه های هم سن و سال ما بودند شاید هم کوچکتر نوجوانان و جوانانی که فارق از هر قومیت و نژادی ایستادند تا کلی منسجم بنام ایران حفظ شود اما حالا جوانان نسل امروز (که من یکی از انان هستم) تصویری رویایی و ارمانی از ان نسل دارند این خوب است البته تا حدی تا ان جایی که باعث فاصله نشود که متاسفانه شده یادمان باشد با دادن وجه فرشته اسا به بچه های ان نسل فقط این نسل را تحقیر کردیم و جوانان امروز را از ان ارمان ها دور یادمان کسانی که خرمشهر را دلیرانه حفظ کردند قبل از هر چیز انسان بودند انسان هایی از همین جنس جوانان امروز ان وقت با در نظر گرفتن همین اصل است که میتوانیم فرهنگ مقاومت را خوب تشریح کنیم ان وقت میتوانیم بگوییم که این جوان ها برای حفظ ان واژه ها چه کارها که نکردند ان وقت یادمان میاید که این گربه عزیز که الان در امنیت وصلح وصفاست با چه خون هایی حفظ شده ان وقت است که جوانان امروزی میفهمند باید برای حفظ این دیار از جان گذشت ان وقت عظمت سه خرداد را درک میکنند وحس شیرین لذت وافتخار ان هار ا فرا میگیرد ان وقت است که میتوان به انها یاد داد که مثل جوان های ان موقع پاکباخته باشند وبه انها توضیح داد جنگ کوچه به کوچه یعنی چه و ان وقت تقدس این دفاع رابا تمام رگ و ریشه درک خواهند کرد ومیفهمند میتوانند حماسه بیافرینند میفهمند که جوانان ان زمان هم از خودشان بودند خاکی وازاداندیش وان وقت این سه واژه جنبه فرامکانی وفرازمانی پیدا میکند وان ها هم مثل جوانان نسل قبل از خودشان میگویند سلامتی سه طن رفیق وناموس و وطن....

